![]() |
3 دلسوخته 4 |
![]() |
عشق یعنی درک درد دور بودن یک نفس در پی معشوق بودن
عشق یعنی حدیث یک گناه یا که شاید یک رفیق نیمه راه
عشق یعنی جدایی انتظار همچو مجنون بیقرار بیقرار
¤ نویسنده: علیرضا
http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=40723
¤ نویسنده: علیرضا
چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت روازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی روقلبت هدیه داد
زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه ونفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته
دلت بخواد سرتوباز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیراوار غرو ش همه وجودت له شده
چقدر سخته توخیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش هیچ چیزی جزسلام
نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبورباشی بخندی تانفهمه که هنوزم دوسش داری چقدر سخته
گل ارزوهات رو توباغ دیگری ببینی وهزاربار توخودت بشکنی
واون وقت اروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک
¤ نویسنده: علیرضا
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پرعکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی.
بزرگی را گفتم :زندگی چند بخش است.گفت:دو بخش کودکی و پیری. گفتم پس جوانی چه شد.
گفت:با عشق سوخت.....با بی وفایی آتش گرفت.......با جدایی مرد.
پرسید؟«به خاطر کی زنده هستی؟» با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید؟« پس به خاطر چه زنده هستی؟» با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم «تو به خاطر چی زنده هستی؟» در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت ?به خاطر کسی که به خاطر هیچی زنده است”
بهش گفتم دوسش دارم.بهش گفتم همیشه تو رویاهام باهام بوده.
گفت:منم برای خودم رویایی داشتم.
حرفی نداشتم بزنم آخه دوسش داشتم.
اونو با رویاهاش تنها گذاشتم.
دیشب تا صبح بیدار بودم.آخه دوسش داشتم.فکر کردم یه نفر باید از عشق گذشتگی کنه.
به خاطرش از عشقش گذشتم.
خدایا((.....وتو خوب می دانی سخاوتمندتر از آن هستم که دل داده ام را بازستانم...ومن می ترسم از روزی که نیمه های شب صدای هق هق فروخورده اش را از پشت پنجره ام بشنوم....))
آخر بهش گفتم دوسش دارم...........
اما سپردمش دست خدا و رویاهایش........و زیر لب آروم برای خودم زمزمه کردم.........
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه وفکر خطر باش
¤ نویسنده: علیرضا
سلام خدا جون
امشب میخوام برات درد دل کنم میخوام قد تمام اون سالهایی که ازت غافل بودم واست حرف بزنم خدایا به جلال و جبروتت قسم شرمندتم خدایا تو بزرگ وبا گذشتی توی همه سالهای عمرم وقتی که درنهان واشکار گناه میکردم تنها کسی که شاهدم بود تو بودی من بی پروا تو محضر پاک تو خطا میکردم و تو فقط نگام میکردی خدایا توحتی به درد دل پست ترین ادماهم گوش میکنی از خطاهاشون میگذری ورحمت و محبتت را بهتراز یه مادر نثار بندگانت میکنی خدای خوب و مهربونم تو از دلم خبرداری میدونی چی میخوام خدایا شر شیطونو از سر همه بندهات کم کن خدایا تو پاکی ومنزه مهربون و با گذشت بزرگ وبزرگوار خدایا کاش زودتر لیاقت همصحبتی تو رو پیدا میکردم چه لذتی داره درد دل کردن با تو و چه مباهاتیه لیاقت عشق به تو خدا جون دوستت دارم
¤ نویسنده: علیرضا