![]() |
3 دلسوخته 4 |
![]() |
در دادگاه عشق.قسم قلبم
وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان
قاضی نامم رابلند خواند گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و محکوم شدم به تنهایی و مرگ
کنار چوبه ی دار از من خواستن آخرین خواسته ام را بگویم.
و من گفتم به تو بگویند :
دوستت دارم.................................
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد
منو ببخش
اگه تویی اونکه فقط دلم میخواد
منو ببخش
هر چی باشی هر کجا باشی حتی اگه دوستم نداشته باشی وجودت رو میخوام
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری؟
زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را میفهمی میشود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم
بدون تو تنها نیستی تو خدا را داری و من ارامش شبهای تو را..................
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
ادمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند!!!
¤ نویسنده: علیرضا
دستامو بردم بالا فریاد زدم
زار زدم گریه کردم
شکایت کردم
ای خدا من اونو هنوز دوست دارم چرا اینجوری شد؟؟؟
چرا از پیشم رفت؟؟؟چرا تنهام گذاشت؟؟؟
خسته شدم افتادم روی زمین شروع کردم زار زار ناله کردن
یه دفعه یه صدایی از اسمون اومد که گریه نکن.
اون که تو رو ول کرد خودش داره یه گوشه مثل تو گریه میکنه...!
¤ نویسنده: علیرضا
سلام به همه دوستان خوبم
دوش دلم هوای کوی جانان کرد برون پرید از قفس وعزم یار کرد
پرید بادوبال عاریه اش از عشق خزید به باغ رضوان ودوای درد کرد
چو جان جهید جسم تنها ماند نداشت بهایی چوساختش ازخاک کرد
عشق در دل چو اتش است هردم بسوزد و سوزها بپا خواهد کرد
چه غم که غم بود دلت خوش دار که جان عزم کوی یار خواهد کرد
¤ نویسنده: علیرضا